وسيلهٴ آموزش و پرورش درآمد، وسيلهاي كه دربارهٴ اهميت آن نميتوان مبالغه كرد. بهخاطر داشته باشيم كه تعداد افراد باسواد بسيار ناچيز بود. تزيين كليساهاي جامع در زمينهٴ خودش محتاج افراد جامعالعلومي بود. در آن زمان هم، احتمالاً مردان و زنان هوشمند به اندازهٴ امروز وجود داشتند؛ غالب آنان نميتوانستند بخوانند، ولي ميتوانستند ببينند، و ديوارها و پنجرههاي كليساها، انجيل و كتاب درسشان بهشمار ميرفت.
2. بني اسرائيل. معمولاً جنگهاي صليبي را نوعي نبرد مقدس عليه اسلام تصور ميكردند.
اغلب مردم صليبيان را همچون شهسواران نجيبي ميپنداشتند كه به شريفترين شيوه با كافران ميجنگيدند و در ضمن آن تمدن غربي را با خود به شرق ميآوردند. بدبختانه، واقعيت كاملاً با اين تخيل زيبا فرق داشت. اولاً، سپاهيان مسيحي در مجموع از عربهايي كه حريفانشان بودند در سطح تمدن پايينتري قرار داشتند. در ثاني، شهسواري بيشتر استثنا بود تا قاعده. فتح بيتالمقدس در 1099، توسط ژوفروا بويوني،1 به جاي اين كه پيروزي كامل و مطلوبي باشد كه تصور آن ميرفت، بر اثر قتل عام مسلمانان و يهوديان به صورت نفرتانگيزي درآمده بود.
آزمندي و درندهخويي فاتحان مسيحي اختلاف فاحشي داشت با ملايمتي كه هنگام فتح بيتالمقدس در 637، از خليفه عمر ديده شده بود، و حتي با گذشتي كه صلاحالدين ايوبي هنگام بازپس گرفتن اين شهر در 1187، نشان داد.
ولي غمانگيزترين بخش اين داستان ننگين اين است كه جنگهاي صليبي، در حالي كه از جنبهٴ خارجي جنگي بر ضد مسلمانان بود، فرصتهايي براي آزار
كافران ديگر، بهويژه يهوديان، فراهم ساخت. ميتوان گفت سيماي وحشيانهٴ نهضت ضد يهود مربوط به اين عصر است. هر يك از سه جنگ صليبي اول با احساسات ضد يهودي شديدي (جهودكشي منظم) در فرانسه، آلمان، و بعدها انگلستان، همراه بود. اين فجايع با مقررات ضديهود خاصي دنبال شد كه نفرت و بيعدالتي نخستيني را كه جانهاي يهوديان و مسيحيان را به روشهاي گوناگون گمراه ساخته بود، تداوم بخشيد و تباهي و شرارت غيرقابل وصفي را پديد آورد.
3. اسلام. در اسلام هم مانند مسيحيت، اين عصر از لحاظ سازمان ديني بيش از فعاليت مربوط به علم كلام درخور اهميت است. پيير معزز، سوژر، و حتي قديس برنار به اصلاح و تشكيلات ديني يا رهباني بيش از موضوعات مجرد علم كلام توجه داشتند. بااينحال، بزرگترين متكلم مسلمان، يعني غزالي2 در 1111، درگذشت. بنابراين، بخشي از زندگياش به سدهٴ دوازدهم، تعلق دارد.